مهارت‌ نرم چیست؟ { + 1 لیست بلند از مهارت‌های نرم}

فهرست محتوایی

{ چرا یاد گرفتن مهارت‌ نرم انقدر مهمه ؟ }

من بلدم یه توپ رو با انگشت نگه دارم!

من یه شناگر حرفه‌ای هستم.

من خطاطی بلدم؛ تابلوهای خیلی زیادی درست کردم.

من می‌تونم مقابل کلی آدم آواز بخونم و شادشون کنم.

من شیرینی‌های خوشمزه‌ای درست می‌کنم.

من بلدم اوریگامی‌های جذاب و باحال بسازم.

.

.

.

من خیلی کارا بلدم، نمی‌تونم همه رو نام ببرم که…

به هر کاری که ما به طور اختصاصی بلدیم اون رو انجام بدیم، می‌گن مهارت. مهارت یعنی توانایی واقعی کردن افکار. ما می‌تونیم به خیلی چیزا فکر کنیم و قهرمان خیالات خودمون بشیم، اما زمانی می‌تونیم واقعا بگیم توی کاری مهارت داریم که توی عمل هم نشون بدیم.

مشخصه که درک کلمه‌ی مهارت برای همه‌ی ما راحته، اما طی سال‌های اخیر تو دنیای کسب و کار یه پسوند عجیب به “مهارت” اضافه شده: نرم

حالا دیگه اصطلاح مهارت نرم رو داریم و اوضاع یکم متفاوت می‌شه.

مهارت نرم یعنی چی؟ اصلا چرا باید به مهارت چنین صفتی داده بشه؟!

بهتره قبل از شناخت سیر تا پیاز مهارت‌های نرم، اول با مهارت‌های سخت آشنا بشیم. درسته، مهارت سخت!

مهارت‌های سخت چیست؟

تو چه زمینه‌ای تخصص دارید؟

چه کاری رو به طور حرفه‌ای بلدید انجام بدید؟ نقاشی؟ کار با فتوشاپ؟ آموزش زبان انگلیسی؟ آشپزی حرفه‌ی شماست یا این که می‌تونید مثل یه باریستا قهوه‌های معرکه درست کنید؟

تو هر حوزه‌ای که حتی شده اندک، اطلاعاتی دارید و به قول معروف دستی تو اون کار دارید، از اصطلاح مهارت‌های سخت Hard Skills استفاده می‌شه. نگه داشتن توپ با انگشت و شنا و خطاطی و … همگی مهارت سخت محسوب می‌شن.

از همون بچگی، خانواده‌مون اسممون رو برای کلاس پیانو و زبان و … می‌نوشتن. بهمون اول دوچرخه‌سواری با کمکی یاد می‌دادن، بعد که دیگه بزرگ‌تر می‌شدیم، کمکی رو ازمون می‌گرفتن و می‌تونستیم به راحتی دوچرخه سواری کنیم. کم‌کم که به سمت بر عهده گرفتن نقش در جامعه پیش می‌رفتیم، پای کنکور و درس خوندن‌های سفت و سخت میومد وسط تا حسابی برای دانشگاه آماده بشیم. در واقع بهتره بگم که ما آدما از اول تا آخر عمرمون در حال یادگیری بودیم و هستیم. یه بار می‌ریم سراغ کار با سفال، یه بارم کار با مته. یه بار دوست داریم نویسنده بشیم و یه زمانی هم می‌زنیم تو کار عکاسی از طبیعت بکر.

ما به کلاس‌های آموزشی می‌ریم، مدارک مختلف می‌گیریم و تو انجام طیف وسیعی از حرفه‌ها مهارت پیدا می‌کنیم؛ اما مهارتی که فقط به ما اجازه می‌ده تا به طور فنی و تخصصی در زمینه‌ای خاص فعالیت کنیم و آثار کوچیک و بزرگ خلق کنیم. ما از به‌روزترین روش‌ها استفاده می‌کنیم تا حرفه‌مون رو توسعه بدیم و پیشرفت کنیم. مثل زمانی که تمرین می‌کنیم تا از اون دوچرخه‌سوار معمولیه به یه دوچرخه‌سوار جاده‌های کوهستانی تبدیل بشیم و تو تلویزیون نشونمون بدن. مهارت‌های سخت اکتسابی هستن و به راحتی تدریس و اندازه‌گیری می‌شن. هر وقت هم کسی بخواد میزان توانایی ما رو تو زمینه‌ای بسنجه، کافیه نمره یا مدرکی که داریم رو نشونش بدیم.

پس مهارت سخت یعنی توانایی کار با ابزارهای مرتبط با حوزه‌ی تخصصی و همچنین استفاده از جدیدترین تکنیک‌ها برای افزایش بازدهی در محیط شغلی.

حالا از دوچرخه‌سواری بریم سمت معماری!

یه معمار رو تصور کنید که حسابی در حال پیشرفته و از شما خواسته شده که ازش بپرسید چه طور به موفقیت و محبوبیت رسیده. خب شما چه سوالاتی می‌پرسید؟ چه طور ازش می‌خواید که دلیل موفقیت‌های چشمگیرش رو توضیح بده؟

بذارید کمکتون کنم، شما چنین سوالاتی خواهید پرسید:

معمار عزیز، بگو ببینم چه طور تونستی از پس پروژه به اون بزرگی بربیای؟

تیم به این وسیعی رو چه طور مدیریت کردی؟

حتما پازل‌های چندهزار تیکه‌ای رو هم همین قدر خوب و راحت درست می‌کنی، آره؟

وقت کم نمیاری؟ چه قدر با نظم و هدفمندی!

آفرین به تو که این قدر خلاق و مبتکری. تعجب می‌کنم؛ چه طور این قدر اعتماد به نفس داری؟!

چه خوب بلدی یه تیم رو رهبری کنی. رازت چیه؟

خوشم میاد انتقادپذیری. ناراحت نمی‌شی ازت انتقاد می‌کنن؟

چه ایده‌های خفنی میدیا. من که میخکوب می‌‍‌شم. می‌شه بدونم چه جوری این ایده‌های خلاقانه رو با دیگران به اشتراک می‌ذاری؟ من این قدر راحت نمی‌تونم با دیگران ارتباط برقرار کنم…

شرکت به وجود تو افتخار می‌کنه. ارزش بزرگی براش به ارمغان آوردی… روند کارت رو توضیح می‌دی؟

اشتراکی که تو همه‌ی این سوالات به چشم می‌خوره، جزئیات مربوط به مهارت معماری نیست! تنها وجه مشترک، وجود مهارت‌هایی خارق‌العاده هست که هیچ ربطی به مهارت‌های سخت ندارن اما باعث سربلندی یه معمار شدن! به این مهارت‌های غیر قابل لمس که به این آسونیا نمی‌شه اندازه‌شون گرفت و درکشون کرد، می‌گن مهارت‌های نرم Soft Skills.

اما مهارت‌های نرم دقیقا چی هستن؟

من که اولش فکر می‌کردم به مهارت داشتن توی تخصصی که با وسایل نرم و لطیف سر و کار داره، می‌گن مهارت نرم! شاید اولش قابل درک نباشه اما چه طور می‌شه کارهایی که همه‌ی ما کم‌وبیش روزانه در حال انجامشون هستیم رو درک نکرد؟ کارهایی مثل لیست کردن خریدهامون، انتخاب دفتر صدبرگ بزرگ به جای دفتر 200 برگ کوچیک و قطور، برنامه‌ریزی برای به موقع حاضر شدن در محل کار و …

خیلی از ما، ناخودآگاه و جسته‌گریخته، یه سری مهارت نرم رو تو شخصیتمون داریم و هر روز به سراغشون می‌ریم اما در اصل از بطن موضوع خبر نداریم! و اصل داستان همین‌جا شروع می‌شه که برداشت کلی و اجرای سطحی این مهارت‌ها برای ما کافی نیست!

شناخت مهارت‌های نرم و اعمال کردنشون در شخصیت و رفتارمون باعث کوتاه شدن مسیرهای دستیابی به اهداف بزرگ می‌شه. حقیقت اینه که بهره‌مندی هر چه بیشتر از مهارت‌های نرم به افزایش کیفیت زندگی کاری و البته فردی ما کمک بزرگی می‌کنه.

ممکنه فکر کنید اگه از یه فرد باهوش تعریف مهارت‌های نرم و تکنیک‌هاش رو بپرسید، در عرض یک دقیقه شما رو کاملا به این حوزه مسلط می‌کنه و خداحافظ! اما اینطوری‌ها هم نیست…

لزوما یه نابغه، مهارت‌های نرم رو می‌شناسه و یه عمر باهاشون زندگی کرده؟

برعکس تصور خیلی از ما، مهارت نرم به هیچ عنوان به سطح علم و دانشی که داریم مربوط نمی‌شه. این که رشته‌ی تحصیلیمون چی بوده یا چه دوره‌هایی دیدیم و چه گواهینامه‌هایی دریافت کردیم هم همین‌طور… مهارت‌های نرم، همون خصوصیات اخلاقی و مهارت‌های فردی ما هستن که وظیفه‌شون کمک کردن به استفاده‌ی صحیح از مهارت‌های سخت هست.

مثل همون لیست کردن خریدها؛ خرید کردن یه مهارت سخته اما درست و اصولی خرید کردن، یه مهارت نرم! فکر کنم شما هم حداقل یک بار تجربه‌ی خریدهای ماهانه برای منزل رو داشتید. شاید واسه خودتون یه پا استاد خرید کردن باشید و همیشه دست رو بهترین اجناس با بهترین قیمت‌ها بذارید. به هر حال فرض کنید الان وقت خرید شده و شما به مرکز خرید رفتید. سبد فروشگاهی رو برمی‌دارید و دِ برووو…

حالا فکر کنید که هیچ لیست و برنامه‌ای برای خرید اقلام ضروری ندارید، با این حساب از کدوم غرفه شروع می‌کنید؟ اصلا چی لازم دارید؟ ممکنه گیج بشید، همه چی از یادتون بره و سبد به دست از این سر فروشگاه تا اون سر فروشگاه راه برید و بیاید! شما خرید کردن بلدیدا، فقط نمی‌دونید از چه محصولی، با چه برندی، چندتا بخرید!

پس واضحه که می‌شه نابغه باشیم اما نتونیم از نبوغمون به درستی استفاده کنیم!

بذارید سری به گذشته‌ها بزنیم و بعد کم‌کم دلیل تولد مهارت‌های نرم و چیستی اونا رو درک کنیم.

اون قدیما و اشتباهی بزرگ…

تا سال‌ها قبل، کارفرماها و مدیرها، مدام ماجرای خسته‌کننده‌ی خرید از فروشگاه رو تجربه می‌کردن:

توجه به مهارت سخت و غفلت از مهارت نرم!

اونا برای استخدام نیروی جدید، فقط روی تخصص‌های فنی افراد تمرکز می‌کردن و مثلا اگه یه نفر پیدا می‌شد که به معنای واقعی کار با یه نرم افزاری رو بلد بود، فورا استخدامش می‌کردن و تمام! اما خب ضررش رو هم می‌دیدن! خیلی زود از استخدام افراد پشیمون می‌شدن و خودشون به وضوح متوجه نمی‌شدن که اشکال کار از کجاس… اغلب اونا فکر می‌کردن مهارت‌های تخصصی افراده که عیب و نقص داره و ندونسته اخراجشون می‌کردن.

جالب اینه که بعد از یه مدت، دوباره با همون روش اشتباه قبلی، درخواست نیرو می‌کردن…

ولی الان اوضاع فرق کرده و دیگه کم‌تر کسیه که میزان بهره‌مندی از مهارت‌های نرم در کارمندانش براش مهم نباشه.

یکم ترسناکه اما اکثر پیرزوی‌ها و افتخاراتی که بعد از استخدام بر پایه‌ی تخصص‌ها کسب می‌شن، موقتی هستن و چند ماه بیشتر دووم نمیارن! متاسفانه تو این موارد، خوشبختی و امیدواری فقط اول ماجرا احساس می‌شه و به مرور زمان معلوم می‌شه که مهارت‌های فنی به تنهایی کافی نیستن و تسلط در به‌کارگیری مهارت‌های فنی هست که در طولانی‌مدت باعث افزایش کیفیت عملکرد می‌شه.

زمونه، زمونه‌ی تقویت مهارت‌های نرمه…

فرقی نمی‌کنه که شما چه جایگاهی دارید و چندتا حرفه رو مثل آب خوردن بلدید، مهم نحوه‌ی به‌کارگیری مهارت‌هاتون هست که آیا باعث خلق چیز مفیدی می‌شه یا نه؟ آیا رشد شرکتی که توش کار می‌کنید رو به همراه داره یا نه؟

ذهن کسی که با مهارت‌های نرم خو گرفته، همیشه آماده‌ی پذیرش مهارت‌های سخت هست و هیچ محدودیتی برای یادگیری و دستیابی به اون‌ها براش وجود نداره؛ در نتیجه چنین فردی بهترین گزینه برای انتخاب از بین ده‌ها گزینه‌ای هست که فقط روی وظایف متمرکز هستن.

جیمز هکمن می‌گه:

مهارت‌های نرم، موفقیت زندگی شما رو پیش‌بینی می‌کنن! اگه به این پیش‌بینی اعتقاد داشته باشید، به زودی به حقیقت تبدیل می‌شه! دائما در فکر ارتقای مهارت‌های نرم باشید تا به جایگاهی که آرزوشو دارید برسید.

مهارت‌های نرم چند تا اسم دیگه هم دارن. پس اگه جایی شنیدید بدونید منظور دقیقا چیه:

مهارت‌های رفتاری، مهارت‌های فردی یا توسعه فردی، مهارت‌های انسانی و مهارت‌های شخصیتی، همگی به معنای مهارت‌های نرم هستن و فقط تغییر قیافه دادن!

چرا برای پیدا کردن شغل ایده‌آل باید روی مهارت‌های نرم تمرکز کنیم؟

امروزه اکثر کارفرماها، دنبال کسانی می‌گردن که علاوه بر داشتن مهارت‌های سخت که میزان توانایی هر فرد در انجام کار هست، از مهارت‌های نرم هم برخوردار باشن. اونا دنبال فردی مورد اعتماد هستن، کسی که تعامل با محیط و اشیا و افراد رو خوب بلد باشه و از مسئولیت‌پذیری نترسه. کسی که به خوبی با دیگران ارتباط برقرار کنه و از پس اجرای پروژه‌های متنوع بربیاد. یه کارفرما یا رئیس شرکت، دوست نداره مدام نگران این باشه که نکنه تا فلان زمان، نتیجه‌ی دلخواه از فلان بخش حاصل نشه!

شما هم اگه خودتون قصد استخدام کسی رو داشته باشید، باید همین قدر هوشمند باشید. اصلا فکر نکنید که اگه یه متقاضی، مهارت خاص مدنظر شما رو تمام و کمال نداشته باشه، باید ردش کنید؛ مهم توانایی یادگیری و انعطاف‌پذیری هست که ثابت می‌کنه اون فرد می‌تونه همون کسی باشه که موفقیت تیم شما رو تضمین می‌کنه یا نه.

یه طراح خلاق و باحوصله که کم‌تجربه هست و نمونه‌کارهای ارزشمندی برای خودش نداره، خیلی زود می‌تونه اصول کار رو یاد بگیره، ضرورت‌ها رو پیاده‌سازی کنه و کم‌کم پیشرفت کنه. اما یه طراح حرفه‌ای که هیچ چیزی از کار گروهی و ایده‌های مبتکرانه‌ی تیمی نمی‌دونه رو به این راحتی‌ها نمی‌شه آموزش داد!

فکر کنید شما اون طراح خلاقه هستید و می‌خواید کار پیدا کنید. چه جوری یه رزومه‌ی قیمتی و راضی‌کننده می‌نویسید که تضمین کنه شما به زودی استخدام خواهید شد؟

چه طور از مهارت‌های نرمی که داریم برای کارفرما صحبت کنیم؟

آوردن توضیحات مفید و موثر درباره‌ی مهارت‌های فردی داخل رزومه خیلی خیلی اهمیت داره و کسی که قصد ارسال یه رزومه‌ی به‌دردبخور و سودمند داره، باید بیشتر از دقت روی تخصص‌هاش، روی شرح کامل این مهارت‌ها تمرکز کنه. همین که داخل رزومه توضیح داده بشه که مثلا متقاضی چه طور مدت‌ها قبل تو یه موقعیت دشوار به موقع دست به عمل زده و یه بحران رو پشت سر گذاشته، نشون می‌ده که چه خوب تونسته با استفاده از صفات شخصیتی که از درونش سرچشمه می‌گیره و ربطی به تخصصش نداره، اوضاع رو بهبود ببخشه.

ما باید بین رزومه و نمونه‌کارهایی که ارسال می‌کنیم یه پیوند ایجاد کنیم و اون اینه که توضیح بدیم چه طور و در چه شرایطی، با استفاده از چه مهارت‌هایی، می‌تونیم باز هم مثل اون نمونه‌کارها رو بسازیم و تحویل بدیم.

قبل از اقدام به کاریابی، باید اول مهارت‌های نرم خودمون رو بسنجیم و کاستی‌ها رو برطرف کنیم. دست یافتن به شغل ایده‌آل، در ادامه‌ش ارتقای شغلی و صعود به قله‌ی اهداف بدون وجود این مهارت‌ها، محاله!

مهارت‌های نرم دقیقا چه مواقعی به کار ما میان؟

گاهی وقتا شغلی که ما داریم تک نفره یا نهایتا دونفره هست و عمده تمرکز ما روی تخصصی هست که بهش می‌پردازیم، مثل خیاطی، نجاری یا کار با چوب. بعضی شغل‌ها در تعامل کم‌تری با افراد و محیط اجتماعی قرار دارن و به همین خاطر نیاز کم‌تری به مهارت‌های نرم دارن.

اما مشاغلی هم وجود دارن مثل مشاور، کپی‌رایتر، انواع گروه‌های تبلیغی، نویسنده‌ی محتوا، فریلنسر، استراتژیست‌ و در کل هر شغلی که با عوامل خارجی زیادی در ارتباطه. این‌جور مشاغل نیاز به تعامل و ارتباط با اطرافیان دارن و این طوری نیست که ما بشینیم واسه خودمون کار کنیم و هیچ کس هم کاری به کارمون نداشته باشه و همین‌طوری رگباری پیشرفت کنیم!

مثلا یه نویسنده‌ی محتوا علاوه بر تمرکز روی مراحل نوشتن مقاله‌های به‌روز و مفید، باید بتونه تا یه زمان معین، جزئیات خواسته شده رو پیاده‌سازی کنه، ایراداتی که از کارش گرفته می‌شه رو بپذیره و اصلاح کنه و درباره‌ی روند تولید محتوا به شدت صادق باشه.

این دفعه به خودتون فکر کنید… ممکنه این حس‌ها براتون آشنا باشه:

اون وقتایی که شدیدا سرگرم کاری هستید و حس می‌کنید قراره وقت کم بیارید

زمانی که تو یه دوراهی می‌مونید و نمی‌دونید چه تصمیمی بگیرید

وقتی تو بحران گیر افتادید و راه حل مشکل براتون گنگه

وقتی منتظر نتیجه هستید ولی چون صبر ندارید، دست به اشتباهاتی می‌زنید

وقتی کلی ایده تو سرتونه اما نمی‌تونید برای تحقق ایده‌ها برنامه‌ریزی کنید

وقتی توی حرفه‌تون عالی هستید اما توانایی تجزیه و تحلیل و حل مسئله رو ندارید

و یا موقعی که چند تا کار مختلف بهتون محول شده و شما نمی‌تونید سنگینی بار چند مسئولیت رو به بخش‌های کوچیک‌تر تقسیم کنید و به همشون رسیدگی کنید

چند تا از موارد بالا براتون آشنا بود؟ یکی؟ دوتا؟ سه تا؟ هیچ‌کدوم؟

قسمت‌هایی که بولد هستن، یعنی جای خالی مهارت‌های نرم؛ به این معنی که تنها راه کنار زدن موانع کاری و حرکت موثر، تغییر رفتار و برخوردهای ماست.

وقتشه یه تعریف خوب و جامع از مهارت‌های نرم رو بدونیم تا برای همیشه ملکه‌ی ذهنمون بشه:

مهارت‌های نرم در واقع میزان حرفه‌ای بودن رفتارها و واکنش‌هایی هستن که ما در مواجهه با مسائل گوناگون خارج از حیطه‌ی تخصصی نشون می‌دیم؛ مسائلی که مستقیم و غیرمستقیم روی نتایج کاری ما تاثیر می‌ذارن.

ریشه‌ی وجودی مهارت‌های نرم به چی برمی‌گرده؟

همه چیز از طرز نگاه ما به دنیای اطرافمون شروع می‌شه. اگه زاویه‌ی دیدمون صحیح باشه، از بین هزاران راهی که پیش رومونه، درست‌ترینش رو انتخاب می‌کنیم؛ در نتیجه، نه دیگه وقت کم میاریم، نه تو دوراهی گیر می‌کنیم، نه مشکلاتمون حل نشده باقی می‌مونه، نه از انجام چند تا کار مختلف می‌ترسیم و نه…

یکی از بهترین راه‌هایی که می‌شه مهارت‌های نرم و سخت رو به طور همزمان و موازی توی رفتار و شخصیت توسعه داد، آموزش و یادگیری در سنین کودکی هست؛ دقیقا زمانی که در حال فرا گرفتن اصول پایه هستیم و طرز نگرش ما به جهان اطراف داره شکل می‌گیره.

امکانش هست مهارت‌های نرم رو دور بزنیم و به موفقیت برسیم؟!

شاید هنوزم تصور شما این باشه که خب وقتی من یه آدم قانونمندی باشم که تو حوزه‌ی کارم واقعا نابغه هستم و حتی می‌تونم برای تازه‌کارها الگو بشم، دیگه مهارت نرم رو می‌خوام چی کار؟ بیخیال بابا…

اما فکر نمی‌کنید یه تازه‌کار که دنبال یه منبع الهام می‌گرده و می‌خواد روش حساب باز کنه، اول باید بتونه تعامل با محیط و اطرافیان خودش رو از الگوش یاد بگیره؟ مهم نیست که الگوی انتخابی اون تا چه حد دوست داشتنی و محبوبه؟ قطعا مهمه!

من که تا حالا کسی رو ندیدم که از یه پروفسور که تو دنیا حرف اول رو می‌زنه اما حتی کنترل کردن خشم خودش رو بلد نیست یا نمی‌تونه اطلاعاتش رو به بقیه آموزش بده، خوشش بیاد! حالا اینا که خوبه، فکر کنید یه دانشمند واقعی باشید اما چون مهارت اثبات حرف‌هاتون رو ندارید، کسی قبولتون نداره؛ افتضاحه نه؟ اگه یه کوچولو شلخته و بی‌نظم باشید هم که دیگه هیچ، اصلا کسی نگاهتون نمی‌کنه چه برسه به این که بخواد از اختراعات و نظریه‌های شما بهره ببره…

مهارت‌های نرم رو نمی‌شه پیچوند!

با این اوصاف، تعریف کوتاه‌تر مهارت‌های نرم می‌شه این:

مهارت‌های نرم به خصوصیات شخصیِ گسترش یافته در جهت مثبت گفته می‌شه

مثل گسترش تصمیم‌گیری‌های درستمون…

مثل گسترش مهارت اعتماد به نفسمون…

مثل گسترش فکرها و ایده‌هایی که برای منظم شدن تو سر می‌پرورونیم…

چند تا هم شما بگید…

.

.

.

راستی، می‌دونستید مهارت‌های نرم خیلی مهربونن؟!

مهارت‌های نرم، دلسوزانه به فکر مهارت‌های سخت هستن!

قضیه اینه که هر چه قدر برای توسعه فردی و پیشرفت مهارت‌های نرم تلاش بیشتری بکنیم، توی اون مهارت سخته هم ترقی می‌کنیم! خب واضحه، هدف اصلی هم همین بوده دیگه…

یه تولیدکننده محتوا رو تصور کنید؛ کسی که سال‌هاست تو این زمینه فعالیت می‌کنه و واسه خودش یه تیم درست کرده. حالا فکرشو بکنید که اگه این تولیدکننده محتوای گرامی بلد نباشه به تخصص‌هایی که داره چاشنی خلاقیت اضافه کنه، اگه نتونه تیمش رو به درستی مدیریت کنه، اگه انعطاف‌پذیر نباشه و اگه به اتفاقات پیش رو با دید مثبت نگاه نکنه، چه طور می‌تونه خودش رو یه متخصص خبره و همه فن حریف بدونه؟!

برعکس، اگه تموم این موارد رو رعایت کنه، تبدیل می‌شه به یه تولیدکننده محتوای درجه یک و دوست‌داشتنی که هر کسی رو شیفته و حیرت‌زده می‌کنه. این‌طوری می‌شه که مهارت‌های نرم به داد آدما می‌رسن و غافل‌گیرشون می‌کنن J

تحقیقات نشون دادن که…

مهارت‌های نرم باعث می‌شن ما بتونیم خودمون رو با جهانی که هر روز در حال تغییر و حرکته، سازگار کنیم و همیشه به‌روز بمونیم.

یکی از گزارش‌های OECD با عنوان “آینده‌ی آموزش و پرورش و مهارت‌های 2030” که در سال 2019 منتشر شد، عملا به اهمیت روزافزون مهارت‌های نرم در آموزش و پرورش و تاثیرشون توی پیشرفت بشری اشاره می‌کنه که این نشون‌دهنده‌ی لزوم تغییرات عمده در بازار کار هست. این گزارش مستقیما درباره‌ی پرداختن به مهارت‌های نرم از سنین کودکی و متوقف نشدن روند یادگیری اون‌ها صحبت می‌کنه.

ما آدما بدون مهارت‌های نرم، حیف می‌شیم!

با نگاه کردن به اطراف، متوجه می‌شیم که هر روزی که می‌گذره، به ماشینی شدن کارها و پیروزی هوش مصنوعی توی کارهای انسانی نزدیک‌تر می‌شیم! چه بخوایم چه نخوایم، این دنیا داره فرصت‌های شغلی ما آدما رو با ربات‌ها تقسیم می‌کنه، اما نکته‌ای که وجود داره اینه که یه ربات احساس نداره، پس نمی‌تونه مهارت‌های نرم رو درک کنه و اجراشون کنه! این یعنی وجه تمایز ما با ربات‌ها! پس اگه قرار باشه ما فقط مثل ربات کار کنیم و خبری از خلاقیت و ابتکار و ارتباط موثر نباشه، خب دیگه نیازی بهمون نخواهد بود! ربات‌ها هستن دیگه…

فکر کنم خودتون متوجه شدید که اهمیت مهارت‌های نرم، اگه از مهارت‌های سخت بیشتر نباشه، باهاش برابره. شما یک بار مدیریت زمان رو یاد می‌گیرید، شما یک بار توی همکاری تیمی قوی می‌شید، اما تا همیشه توی هر زمینه‌ای از این مهارت‌ها استفاده می‌کنید. ولی هزارتا تخصص عالی رو هم که بلد باشید، تا وقتی یه مدیر زمان و یه همکار خوب نباشید، هیچ‌کدومش به کارتون نمیاد!

اما یه چیزی رو نباید فراموش کنیم:

اون کسی برنده هست که بتونه هر دوی این مهارت‌ها رو با هم داشته باشه. خب معلومه اونی که در کنار تخصصی که داره، از مهارت‌های نرم هم برخورداره، نسبت به اونی که فقط روی مهارت‌های نرم تمرکز کرده و کاری رو به طور حرفه‌ای بلد نیست، یک هیچ جلوتره و شانس بیشتری برای به دست آوردن فرصت‌های شغلی و قبولی داره.

جیرینگ!

نوبتی هم باشه نوبت آشنایی با انواع مهارت‌های نرم رسیده.

اما قبلش، واسه این که یه بار دیگه اهمیت مهارت‌های نرم رو درک کنیم، بد نیست پاسخ این سوال رو چند بار تو ذهن تکرار کنیم:

این روزا خیلی از کسب و کارها و شرکت‌ها، قبل از دونستن هر اطلاعاتی راجع به تخصص افراد، کنجکاو چی هستن؟

اونا کنجکاون که بدونن شخصیت افراد چیه و آیا وجودشون باعث تحولات مثبت می‌شه یا نه!

مهارت‌های نرم به چه دسته‌هایی تقسیم می‌شن؟

  • مهارت‌های مدیریت زمان (Time-Management Skills)
  • مهارت‌های ارتباطات (Communication)
  • مهارت‌های حل مسئله (Problem-Solving Skills)
  • مهارت‌های سازمانی (Organizational Skills)
  • مهارت‌های میان فردی (Interpersonal Skills)
  • مهارت‌های تفکر خلاق (Creative Thinking Skills)
  • مهارت‌های تفکر انتقادی (Critical Thinking Skills)
  • مهارت‌های تصمیم‌گیری (Decision-Making Skills)
  • مهارت‌های ذهنی (Conceptual Skills)

مهارت‌های مدیریت زمان

بخش مهمی از مهارت‌های نرم به حوزه مدیریت زمان اختصاص داره. این جور که بوش میاد، هر چی از عمر این دنیا می‌گذره و هر چه قدر محیط اطرافمون پیچیده‌تر می‌شه، بیشتر وقت کم میاریم و متقابلا باید تلاش بیشتری برای اداره کردن 24 ساعت شبانه‌روز بکنیم. خلاص شدن از اتلاف وقت و از دست دادن فرصت‌ها، دغدغه‌ی خیلی از کسانی هست که به نوعی سرشون شلوغه و نقش‌های زیادی رو بر عهده دارن.

حالا خبر خوب اینه که اگه مهارت‌های مدیریت زمان رو دسته‌بندی کنیم و روی هر کدوم جداگانه تمرکز کنیم، در نهایت نتیجه‌ی بهتری از تلاش‌هامون می‌گیریم. این مهارت‌ها در زیر آورده شده و اگه می‌خواید مثل افراد کارکشته زمانتون رو اداره کنید، ازشون غافل نشید:

  • ارزیابی و سنجش (Assessment And Evaluation)
  • تفویض اختیار (Delegation)
  • ضرب‌الاجل‌ها (Meeting Deadlines)
  • مدیریت قرارها (Managing Appointments)
  • تعیین هدف (Goal Setting)
  • چند وظیفگی (Multitasking)
  • اولویت‌بندی (Prioritizing)
  • مدیریت منابع (Resource Management)
  • زمانبندی (Scheduling)

1: نحوه‌ی استفاده‌تون از زمان رو ارزیابی کنید

بیاید بازی کنیم!

واسه این که خیلی راحت متوجه بشید که مهارت ارزیابی و سنجش در زمینه‌ی مدیریت زمان چی هست و چه طور می‌تونید میزان استفاده‌ی مفید از زمان رو بسنجید، به موارد زیر فکر کنید و بعد به خودتون از 0 تا 4 امتیاز بدید. (0=هرگز، 1=به ندرت، 2=گاهی اوقات، 3=اغلب، 4=همیشه)

  • من به صورت گزینشی مطالعه می‌کنم و هر وقت به نکته‌ی مهمی رسیدم، هایلایتش می‌کنم.
  • من لیستی از وظایفی که روزانه انجام می‌دم، تهیه می‌کنم.
  • در محل کار من، هر چیزی در جای خودش قرار داره.
  • وظایفم رو با توجه به اهمیت و فوریتی که داره اولویت‌بندی می‌کنم.
  • من همزمان که تنها روی یه کار مهم تمرکز می‌کنم، چندتا کار کم‌اهمیت رو هم انجام می‌دم. (مثل امضا زدن به پرونده‌ها حین گوش دادن به یه آموزش صوتی)
  • من لیستی از وظایفی که انجام دادنشون 5 دقیقه طول می‌کشه تهیه می‌کنم.
  • من پروژه‌های بزرگ رو به بخش‌های کوچک‌تر و مراحل جداگانه تقسیم می‌کنم.
  • من در رسیدگی به وظایفم از قانون 80/20 استفاده می‌کنم. (20% از فعالیت‌ها،80% نتایجی که به دست میاد رو تشکیل می‌دن)
  • من مهم‌ترین وظایف رو در بهترین زمان ممکن در طول روز انجام می‌دم.
  • من در هر روز مدت زمانی رو در اختیار دارم که می‌تونم بدون ایجاد وقفه‌های غیرضروری کار کنم.
  • من اون چه که باید امروز انجام بشه رو همین امروز انجام می‌دم.
  • من هر چند وقت یک بار، طرز استفاده از زمان خودم رو با دستگاه‌های زمان‌سنج ارزیابی می‌کنم.
  • من برای انجام کارهای خودم مهلت تعیین می‌کنم.
  • من در زمان‌های انتظار، خودم رو به انجام کارهای مفید مشغول می‌کنم.
  • من سعی می‌کنم از صرف زمان برای انجام کارهای بیهوده در طول روز جلوگیری کنم.
  • من حداقل یک کار رو در هر روز به پایان می‌رسونم.
  • من در هر روز برای رسیدگی به کارهای شخصی (رسیدگی به خود، تفریح، ورزش و …) برنامه‌ریزی می‌کنم.
  • من به خودم این اجازه رو می‌دم که در هر روز، فقط در یه زمان خاص، راجع به مسائل نگران باشم.
  • من اهداف بلندمدت خودم رو در راستای کاری که در حال حاضر بهش مشغولم، به طور واضح، مشخص کردم.
  • من مدام به دنبال راه‌هایی برای استفاده‌ی مفید از زمان هستم.

خب، حالا امتیازاتی که به خودتون دادید رو با هم جمع بزنید. اگه امتیازتون از 53 بالاتر شد، یعنی در مدیریت زمان مهارت خوبی دارید، تبریک می‌گم! اگه امتیازی بین 46 تا 53 گرفتید، یعنی تو این زمینه متوسط هستید، اگه امتیازتون بین 36 تا 45 شد، یعنی فقط تو بعضی امور می‌تونید زمانتون رو مدیریت کنید و اگه امتیازی پایین‌تر از 36 گرفتید، یعنی باید هر چه زودتر دست به کار بشید و راهکارهای مدیریت زمان رو توی زندگیتون اعمال کنید؛ در غیر این صورت قطعا از جهات مختلف ضرر خواهید کرد!

این بازی واقعا روش خوبیه برای این که هر چند وقت یک بار بریم سراغش و خودمون رو بسنجیم. این طبیعت ما آدماست که اعداد و ارقام رو دوست داریم و وقتی عملکردمون رو با عدد بهمون نشون می‌دن، بیشتر تحت تاثیر قرار می‌گیریم.

2: از تفویض اختیار برای مدیریت زمان غافل نشید

شاید شما هم مثل من از کلمه‌ی قلمبه سلبمه‌ی “تفویض” خوشتون نیاد! پس به جای تفویض اختیار بهتره این بخش رو با “واگذاری اختیار” یا “انتقال مسئولیت” یا “محول کردن مسئولیت” شروع کنیم.

خیلی از مدیرها با سپردن بخشی از مسئولیت‌هاشون به افراد تیم مخالفن و این کار رو به خطر انداختن اهداف و ارزش‌ها می‌دونن. اما خیلیا هم برعکس، عقیده دارن که برای مدیریت زمان و رسیدگی بهتر به کارها، خوبه که مسئولیت‌های از پیش تعیین شده‌ای رو به افراد مختلف واگذار کرد.

وقتی شما مسئول به انجام رسوندن یه پروژه‌ی عظیم باشید، مطمئنا اگه این مسئولیت سنگین رو با افرادی کاربلد که مثل خودتون قراره با جون و دل کار کنن، تقسیم کنید، نتیجه‌ی بهتری رو کسب خواهید کرد تا این که بخواید کل بار رو به تنهایی به دوش بکشید و مدام از وقت کم آوردن بترسید.

البته خیلی مهمه که افرادی که قراره قسمتی از اختیارات بهشون محول بشه، درست و بادقت انتخاب بشن. اونا در برابر وظیفه‌ای که بر عهده می‌گیرن پاسخگو هستن، پس باید مسئولیت‌پذیر باشن و بتونن در کم‌ترین زمان ممکن، هدف مشخص شده رو محقق کنن.

3: برای وظایفتون ضرب‌الاجل تعیین کنید

نظرتون راجع به استفاده از ضرب‌الاجل برای کارهاتون چیه؟ ترجیح می‌دید تا ابد برای انجام کاری بهتون وقت داده بشه یا این که تا یه زمان خاص فرصت داشته باشید که کارو تموم کنید؟

چه دوست داشته باشیم چه نه، تعیین مهلت پایان برای هر پروژه‌ای که در دست داریم، عملکرد ما رو بهینه می‌کنه. درسته که این کار با استرس همراهه و ممکنه باعث بشه دست و پامون رو گم کنیم، اما اگه واقعا تلاش کنیم و به موقع اقدام کنیم، اگه تنبلی نکنیم و کارها رو پشت گوش نندازیم، هم از شر اون استرسه راحت می‌شیم و هم هر چه قدر به خط پایان نزدیک می‌شیم، از عملکرد موثری که تو مدیریت زمان داشتیم لذت می‌بریم.

دیدید وقتی به آخرای یه کاری که حسابی از پسش براومدید می‌رسید، چه حس خوبی دارید؟ توی تعیین مهلت انجام کار هم فقط اولشه که اوضاع سخت به نظر میاد؛ کافیه شروع کنید و کار رو پیش ببرید. مطمئن باشید که وقتی افتادید رو دور، یادآوری مهلت پایان نه تنها مضطربتون نمی‌کنه، بلکه باعث می‌شه قوی‌تر هم بشید. ضرب‌الاجل‌ها به معنی فشار روانی نیستن! قراره به شما انگیزه بدن که کار کنید و جایزه‌ای که براتون در نظر گرفتن رو درست یک ثانیه بعد از پایان ضرب‌الاجل تقدیمتون می‌کنن:

حس خوب به اتمام رسوندن کار به نحو عالی

4: زمانی که به قرار ملاقات اختصاص می‌دید رو بیهوده کش ندید!

یکی دیگه از مهارت‌های نرم در حوزه‌ی مدیریت زمان اینه که بازه‌ی زمانی قرارهای ملاقات رو تا جایی که ممکنه بهینه در نظر بگیریم. به هر طریقی که با همکارانمون ملاقات می‌کنیم، چه حضوری چه آنلاین، باید سعی کنیم که در عین حفظ صمیمیت و برخورد دوستانه، فقط درباره‌ی اهداف تعیین شده و برنامه‌های قبلی صحبت کنیم.

یادی از خاطرات کردن و حرف زدن درباره‌ی حسنی و دوستاش، واقعا برای روحیه لازمه و انرژی‌بخشه، اما نباید یادمون بره که هر چیزی به جاش خوبه! پس واسه این که حین قرار به دام صحبت‌های بی‌ربط و حاشیه‌ای نیفتید، بهترین کار اینه که داروی همیشگی رو مصرف کنید:

برنامه‌ریزی!

برنامه‌ریزی قبلی درباره‌ی جمله‌ها و مباحثی که قراره بهشون پرداخته بشه، باعث مفید واقع شدن جلسات کاری شما می‌شه. زمانی رو قبل از برگزاری قرار ملاقات در نظر بگیرید و خوب تمرین کنید و حرفاتون رو توی سرتون مرور کنید. تجسم قرار ملاقات و گفتگوهای کاری، باعث آمادگی بیشتر شما برای تسلط بر مکالمات می‌شه.

خوش‌قول بودن و کمی زودتر در محل قرار حاضر شدن هم در مواقعی به کارتون میاد که درست قبل از ملاقات، اتفاقات عجیب و غریب میفته و حضور به موقع شما، تاخیرهای احتمالی رو به حداقل می‌رسونه. تازه، می‌تونید از پلتفرم‌ها و برنامه‌هایی که مربوط به تنظیم قرار ملاقات هستن هم استفاده کنید. این برنامه‌ها با ثبت ساعات شروع و پایان جلسات، نام اشخاص، موضوع و نحوه‌ی ملاقات و … از فراموش شدن جزئیات هر جلسه جلوگیری می‌کنن. اگرم نمی‌خواید از برنامه‌ی خاصی استفاده کنید، خودتون همیشه برای آغاز و پایان جلسه‌ی کاری ساعت مشخص کنید و سعی کنید تو اون بازه به تموم برنامه‌های ذهنیتون رسیدگی کنید.

البته که افرادی که باهاشون قرار می‌ذارید رو هم نباید دست کم بگیرید؛ چون اخلاق کاری هم‌صحبتان شما به طور مستقیم روی هدفتون تاثیر می‌ذاره و اگه اون‌ها قانومند نباشن و اصول مدیریت قرارها رو رعایت نکنن، شما هم نمی‌تونید از زمانتون استفاده‌ی مطلوب داشته باشید. پس سعی کنید با کسانی که وقت شما رو برای هیچ و پوچ به هدر می‌دن، خیلی ارتباط نداشته باشید!

5: اهداف خودتون رو تعیین کنید

غیر ممکنه که آینده رو توی ذهن ترسیم نکنید و بتونید زمانتون رو مدیریت کنید! تا وقتی که اهداف و ارزش‌هاتون رو برای خودتون آشکار نکنید و به وضوح براشون برنامه نچینید، فعالیت‌هایی که قراره انجام بدید براتون گنگ باقی می‌مونه؛ در نتیجه وظایف و مجموعه برنامه‌هایی وجود نخواهند داشت، پس دیگه پای مدیریت زمانی هم در میون نخواهد بود!

اهداف روزها، هفته‌ها و ماه‌ها بعد خودتون رو معین کنید تا توی گردبادی از ساعات به هم ریخته‌ی شبانه‌روز که مدام دور سرتون می‌چرخه و خواب‌آلودتون می‌کنه گیر نیفتید!

6: از چندوظیفگی بترسید!

همیشه از بچگی به ما گفتن برای این که کارهامونو درست پیش ببریم ، نباید همزمان چند تا کار رو با هم انجام بدیم؛ درست هم می‌گفتن خب! هر کدوم از ما هر چه قدر هم که زبر و زرنگ باشیم، بازم نمی‌تونیم دوتا وظیفه‌ی جداگانه رو همزمان انجام بدیم چه برسه به چند تا!!! نه که نتونیما، می‌تونیم، اما نتیجه‌ش می‌شه شبیه به یه کشوی لباس که تازه برقش انداختیم اما وقتی مادرمون از راه می‌رسه و درشو باز می‌کنه، بوووووووم…

با لباس‌های زلزله‌زده روبه‌رو می‌شه که دارن تو دل هم لول می‌خورن! یعنی رسما کشو فریبی بیش نبوده و فقط حفظ ظاهر کرده! حالا دیگه خود دانید که دوست دارید یه دستتون به کامپیوتر و اون‌یکی به دفترچه برنامه‌ها باشه و نتیجه بشه آش کامپیوترچه، یا این که به هر کدوم زمان جداگانه اختصاص بدید و با تمام وجود بهشون بپردازید. من که می‌دونم آش دوست ندارید J

اگه از چندوظیفگی دوری کنید، هر کاری رو در زمان خاص خودش انجام می‌دید و نه تنها از انجام وظایف جا نمی‌مونید، بلکه اتفاقا به همشون هم می‌رسید. این یکی از ترفندهای مهم مدیریت زمانه و بارها آزمایش شده و ثابت شده که

صدتا کار رو فقط زمانی می‌شه به خوشی به اتمام رسوند که به هر کدوم صدتا زمان مجزا اختصاص داد. (صد وظیفه = صد بازه‌ی زمانی)

7: تا اولویت‌بندی وظایف انجام ندادید، از جا تکون نخورید!

این مورد راه حلی محسوب می‌شه برای مورد قبل. در راستای دور موندن از چندوظیفگی، لازمه که کارهامون رو بر اساس مهم بودنشون اولویت‌بندی کنیم و دونه به دونه بریم سراغشون. دلیل این اقدام اینه که وقتی اول به کارهای ارزشمندتر می‌پردازیم، در مواقعی که به هر دلیلی وقت کم میاریم، دیگه نگران اون کار مهم وحشتناکه نیستیم و خیالمون راحته که زودتر از هر چیز اون مرحله رو گذروندیم؛ در نتیجه، می‌تونیم با آرامش بیشتری به بقیه‌ی وظایفمون فکر کنیم و براشون وقت بذاریم.

اصلا بیاید ربط اولویت‌بندی وظایف به مهارت‌های مدیریت زمان رو با یه برهان خلف ثابت کنیم:

اگه اولویت‌بندی وظایف به مدیریت زمان ربطی نداره،

پس همین حالا فرض کنید شما اهل رعایت تقدم و تاخر بین وظایفتون نیستید و همین‌طوری قاطی‌پاتی سعی می‌کنید به هر کدوم که حوصله‌تون یاری می‌کنه مشغول بشید. از اون جایی که از ارزش واقعی کارها آگاه نیستید، یهو به خودتون میاید و می‌بینید برای فلان کار کم‌اهمیت بیش از حد زمان مصرف کردید و از این زمان بیچاره دیگه چیزی برای رسیدگی به کارهای مهم‌تر که تو صف هستن باقی نمونده! حالا شمایید و زمان از دست رفته و کلی وظیفه‌ی هیکلیِ عصبانی که هر کاری هم کنید نمی‌تونید سر وقت انجامشون بدید!

حالا دیدید نتونستید زمان رو مدیریت کنید و بخش عمده‌شو به خاطر یه کار کم‌ارزش از دست دادید؟! پس اول و دوم و سوم و … رو توی پرداختن به برنامه‌هاتون رعایت کنید تا به حداکثر بهره‌وری و بازده کاری دست پیدا کنید. زمان بس ناجوانمردانه اهل فراره!

8: از ضرورت مدیریت منابع برای مدیریت زمان آگاه باشید

بیاید اول ببینیم منابع به چه چیزهایی می‌گن، بعد مدیریتشون رو بررسی کنیم.

منابع یعنی تموم ابزارهایی که برای پیش بردن اهداف کاری خودتون ازشون استفاده می‌کنید. مثل منابع مالی، منابع انسانی، انرژی، گنجینه‌ای از اطلاعات و …

مدیریت منابع هم به این معنی هست که بتونید از منابع به بهترین شکل ممکن استفاده کنید و اون‌ها رو در جهت رسیدن به اهداف توسعه بدید.

برای مثال، اگه بخوایم منابع انسانی رو که همون افراد و کارکنان یه گروه هستن رو مدیریت کنیم، باید اول از همه اسباب حضور اون‌ها رو فراهم کنیم، یعنی جذبشون کنیم. بعد باید بهشون قوانین رو توضیح بدیم و وظایف رو براشون آشکار و واضح کنیم. بعدشم بیایم طبق برنامه‌ریزی براشون نقش تعیین کنیم و در ادامه پا به پای اون‌ها حرکت کنیم و ارزش‌ها رو دنبال کنیم. از همه مهم‌تر این که رضایت و آسایش نیروی انسانی رو تامین کنیم، چون عدم ثبات آرامش در افرادی که برای تحقق اهداف مشترک تلاش می‌کنن، به معنی پایین اومدن کیفیت نتایج هست.

مدیریت منابع چه طور باعث مدیریت زمان می‌شه؟

از اون‌جایی که مدیریت منابع باعث بهبود نتایج کاری می‌شه، در نتیجه نیازی به صرف زمان اضافه برای رسیدگی به نواقص و کمبودها نیست؛ پس توی استفاده از زمان صرفه‌جویی می‌شه و این همون مدیریت زمانه!

9: زمام زمان رو با زمانبندی (مدیریت پروژه) به دست بگیرید!

اگه شما کسی باشید که به تازگی قراره یه پروژه کاری بزرگ رو شروع کنه، تنها موقعی می‌تونید این پروژه رو با موفقیت به اتمام برسونید که زمانی که به اون اختصاص می‌دید رو مدیریت کنید؛ و این حالت فقط وقتی محقق می‌شه که پروژه رو بشکنید! منظور از زمانبندی یا همون مدیریت پروژه، اینه که قبل از شروع کار، پروژه رو مثل یه پازل در نظر بگیرید که از قطعات زیر تشکیل می‌شه:

  1. تموم تکنیک‌ها و ابزارهای مورد نیاز برای پیاده‌سازی اهداف پروژه
  2. تعیین فعالیت‌ها و افرادی که قراره عهده‌دار اون‌ها باشن
  3. منابع و بودجه‌ی مورد نیاز و میزان دسترسی به اون‌ها
  4. تاریخ آغاز پروژه و مهلت تحویل

توی مرحله‌ی بعدی، این پازل میاد کل زمانی که در اختیار دارید رو به قطعات کوچک‌تر می‌شکنه و دوباره از دلشون بازه‌های زمانی بیرون می‌کشه و اون‌ها رو به مواردی که گفته شد اختصاص می‌ده.

تقویت مهارت زمانبندی برای مدیریت زمان، قطعا با تمرین بیشتر و مداوم قابل دستیابی هست و اگه بتونید پازل زمانی خوبی رو طراحی کنید، نتیجه‌ی پروژه و نقشه‌هایی که کشیدید، همون‌طور که دلتون می‌خواد از آب درمیاد. برعکس، اگه به اهمیت تخصیص بازه‌ی زمانی مناسب به بخش‌های اساسی پروژه بی‌توجه باشید، هر چه قدر هم شبانه‌روز عرق بریزید و بی‌خوابی بکشید، نتیجه بی‌فایده خواهد بود!

تا این جا فقط با مهارت‌های مدیریت زمان آشنا شدیم و این تنها قسمتی از مهارت‌های نرم بود. هنوز راه داریم تا بتونیم خودمون رو تو این زمینه استاد بدونیم .

 …is typing  نویسنده

مطالب مرتبطی که پیشنهاد میشه مطالعه کنید!

مشاهده فهرست محتوایی

۲ دیدگاه. دیدگاه تازه ای بنویسید

  • خیلی خوب بود منو یاد سایتهایی مثل متمم و چطور انداخت خلی خوب میشه که تمرین های عملی هم در انتهای مقاله داشته باشه بعد اگه مخاطب تمرین رو انجام داد بخش تبادل نظر داشته باشه مثل نی نی سایت یا همون متمم

    پاسخ
    • ناتاشا جعفری
      ۱۴۰۰/۰۲/۲۷ ۱۲:۴۷ ق.ظ

      سلام . لحظه هاتون سبز و شاد
      سپاس از شما .
      دقیقا محتواهای جدیدمون از این به بعد تمرین های تعاملی دارن و بخش کامنت گذاری هم ارتقا داده شده که تمرین ها به صورت فایل هم قابل ارسال باشه 🙂

      پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست